تبليغاتX
تخته سیاه
عمومی
سلام

با عرض پوزش وبلاگ من به این وبلاگ تغییر یافت

http://sepehroom.blogfa.com/)

خوشحال میشم به من سر بزنی

                                                   با تشکر

                                             محمد رضا سپهرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

Cyrus the great

 
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر درخزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد .
زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

يك ادعاي باور نكردني درباره صدام حسين رهبر عجيب و غريب عراق: يكي از معشوقه هاي هيتلر در تاريخ 20 آوريل 1937 صدام را به دنيا آورد! مخبران نازي با گسيل به بيمارستان، صدام را به تكريت بردند.

اين ادعاها در كتابي با عنوان "فرزند رايش" نوشته De Sales كه دو روز قبل در امريكا روانه بازار كتاب شد مطرح شده است.

اين ادعا حتي تئوريسينهاي خبره را نيز در شوك فروبرد! در كتابي كه دو روز قبل در آمريكا روانه بازار شد ادعا مي شود صدام فرزند نامشروع هيتلر است. طبق ادعاي كتاب "J.P De Sales" با عنوان "فرزند رايش" در سال 1936 يكي از معشوقه هاي جوان هيتلر حامله شد. از اين ماجرا حتي هيتلر نيز بي خبر بود، سرويس مخفي آلمان از بيم آنكه اين نوزاد براي فوهرر دردسرساز شود دختر جوان را براي زايمان به بيروت منتقل كرد.

در همان زمان، مأمور سرويس اطلاعاتي آلمان، "رينهارد هوفمان" در بغداد در حال مذاكره با يك جوان عرب به نام "خيرالله تولفا" بود. هوفمان با پرداخت مبلغ قابل توجهي پول به تولفا، از او مي خواهد نوزادي را كه در آوريل متولد خواهد شد به يك خانواده مطمئن و مناسب بسپارد.

توفلا نيز براي نگهداري از كودك، خواهرش صبحا را كه وي نيز در آوريل بچه دار مي شد پيشنهاد داد.

معشوقه هيتلر، صدام را در 20 آوريل 1937 به دنيا آورد. هفت روز بعد، هنگامي كه صبحا را درد زايمان گرفته بود، مأموران مخفي نازي وارد بيمارستان بيروت شدند و به زور، نوزاد (صدام) را از آغوش مادرش جدا كردند. در همان شب، مأموران طفل را مخفيانه به تكريت برده و در زاغه ي خانواده فقير توفلا گذاشتند. در همان اثنا، خيرالله در حال برنامه ريزي بود كه كسي متوجه نشود خواهرش فرزند زن ديگري را به عنوان فرزند خود مي خواند.

در ايبن بين يك اتفاق عجيب افتاد؛ فرزند صبحا مرده به دنيا آمد و صبحا نيز بخاطر خونريزي شديد بيهوش شده بود. خيرالله از اين فرصت استفاده كرد و فرزند هيتلر را به جاي فرزند خواهرش گذاشت. نوزاد مرده را هم مأموران مخفي آلماني از ميان بردند.

صدام هنگامي كه بزرگ شد مدعي شد كه نام پدرش حسين الماجد است و پدرش قبل از تولدش، آنها را ترك كرده است.

دايي صدام، خيرالله كه سمپات نازي ها بود و ديدگاهي افراطي درباره مليت عرب داشت در سال 1941 به نيروهاي "راشد علي" كه عليه انگليسي ها قيام كرده بودند پيوست و به همين دليل مدت 6 سال را در زندان گذراند. وي به عنوان رئيس دولت صدام و همچنين مدتي نيز به عنوان شهردار بغداد ايفاي نقش كرده بود.

كتابي مناقشه برانگيز

در كتاب " فرزند رايش" ادعا مي شود كه دو ديكتاتور تاريخ، صدام و هيتلر با هم ارتباط خوني دارند و صدام فرزند نامشروع هيتلر و معشوقه اش است. در اين كتاب ادعا مي شود مأموران مخفي نازي از تمام اين جريانات اطلاع دارند.

آلمان نازي ارتباط گرمي با رهبران عراق داشت. آدولف هيتلر در سال 1932 به پادشاه عراق يك مرسدس LK500 هديه كرده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي (مولانا، مولاناي روم) و ملقب به خداوندگار از بزرگترين عرفاي متفكر و شعراي متصوف ايران است كه آسمان ادب فارسي و انديشه ايراني را با مجموعه آثار گرانبهاي خويش به اوج روشنايي و اعتلا رسانيده است. جلالالدين در سال 604 ه.ق در بلخ مركز بزرگ فرهنگ و ادبيات آن روزگار ايران ودر خانوادهاي از بزرگان اين شهر به دنيا آمد. پدر وي سلطان العلماء بهاء الدين محمد بن حسين الخطيبي ملقب به بهاء الدين ولد از فضلا و عرفاي بزرگ شهر بلخ بود كه در نزد سلطان محمد خوارزمشاه از احترام و تقرب خاصي برخوردار بود و در شهر بلخ صاحب مسندتدريسوفتوي بود. جلال الدين هنوز كودكي بيش نبود كه در نتيجه اختلافي كه بين پدرش و سلطان محمد پديد آمد از ديار خود رانده شد; بهاء الدين كه از سوي سلطان و مردم بلخ ومخالفان تصوف مورد آزار قرار گرفته بود همزمان با حمله مغول به همراه خانوادهاش از راه خراسان رهسپار بغداد گشت. گويند در نيشابور بهاء الدين ولد به حضور شيخ فريد الدين عطار نيشابوري شتافت و عطار جلال الدين را در آغوش كشيد و از آينده بزرگ و درخشان او خبر داد: (اين فرزند را گرامي دار، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند) عارف بزرگ نيشابور همچنين نسخهاي از مثنوي اسرار نامه خود را به جلال الدين هديه كرد.بهاء الدين ولد پس از عبور از بغداد به مكه رفت و پس از زيارت، به آسياي صغير رفت. حكيم بهاء الدين پس از هفت سال اقامت در لارنده مورد توجه سلطان علاء الدين كيقباد از شاهان دانشپرور اين سلسله محلي قرار گرفت و سرانجام در قونيه سكني گزيد و به تدريس وارشاد و هدايت امور ديني مردم پرداخت و به جايگاهي والا در بين مردم و سلطان دست يافت. جلال الدين در طول اين سالها در محضر پدر به تحصيل علم و دانش پرداخت و پس از فوت پدر فرزانهاش (628 ه.ق) به محضر سيد برهان الدين محقق ترمذي از شاگردان سابق بهاء الدين ولد كه از خواص و اولياء طريقت و عارفان بزرگ زمان خويش بود شتافت و چند سال را در خدمت آن عارف بزرگ سپري نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

 
* عليرضا پنجه اي [متولد ۱۳۴۰ ـ ساوه] از شاعران و روزنامه نگاران باسابقه اي است كه طي دو دهه اخير، در عرصه ادبيات و ژورناليسم ادبي نقش فعالي را ايفا كرده است. او كه در سال ۱۳۶۶ با انتشار مجموعه «همنفس سروهاي جوان» نامش به عنوان شاعري جوان و فعال مطرح شد در سال ۱۳۷۰ با انتشار دوكتاب «آن سوي مرزباد» و «برشي از ستاره هذياني» به عنوان «شاعري پيشنهاددهنده» درعرصه «شعرشصت» به چشم آمد وي كه اكنون سردبير فصلنامه ادبي «گيلان زمين» است علاوه بر دلمشغولي هاي مطبوعاتي خود، مشغول آماده سازي پنج جلد از آثارش جهت انتشار است: عشق اول [گزينه ده سال شاعرانگي ـ ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰] ؛ برشي از شعر گيلان دهه هفتاد [جلد دوم گزينه شعر گيلان]؛ از ملكوت بازآفريني يك متن [ترجمه قرآن به زبان شعر منثور]؛ گزينه شعر جهان؛ روبه رو [مجموعه مقالات و گفت وگوها].
 

* شما يكي از فعال ترين شاعران دهه شصت بوديد، چه درعرصه انتشار كتاب و چه در زمينه مطبوعات ادبي.آيا سكوت اين سالهايتان نتيجه چگونگي برخورد شما با شعر هفتاد بود ـ پذيرفتن، ردكردن، همراه شدن، كدام يك؟ ـ يا ناشي از شرايط اقتصاد راكد شعر هفتاد؟ به هر حال غير از عرصه انتشار كتاب، در نشريات هم، شعرهاتان خيلي كم به چاپ رسيد.
** ببينيد! قضيه اي كه في الواقع مطرح است اين است كه چشم انسان هميشه «بربين» است. ما هميشه به نقطه اوج نظر مي كنيم و انتظار داريم كه هميشه يك آفرينشگر، يك هنرمند حتي يك فوتباليست يا هر نخبه اي در هر زمينه اي در نقطه اوج خود ـ به لحاظ كمي و كيفي ـ باشد. بحث در اينجا ميان كميت و كيفيت است. كل صحبت شما مي تواند ميان اين دو شق تقسيم شود. كميت حضور عليرضا پنجه اي در دهه هفتاد ـ با توجه به اينكه من متولد سال ۱۳۴۰ هستم و در ،۱۳۷۰ شاعري سي ساله بودم و بالتبع بايد حضوري فعالتر در دهه هفتاد مي داشتم ـ به ظاهر مي بايد فرآيندي طبيعي مي بود كه نشد. چرا؟ چون موقعي كه هنوز نامي نداري و هنوز مخاطبانت اندك اند يا انگشت شمار، به هر جايي سر مي زني و در هر نشريه اي، مي خواهي جايي دست و پا كني. اما موقعي كه مخاطبان اندك، كمتر اندك مي شوند و چه بسا كه اصلاً اندك نيستند و خودت هم ديگر، در موقعيت سردبيري يك نشريه ادبي قرارداري، تا حدي مشكل است ـ تو بينديش واقعاً مشكل است ـ كه ده شعر خود را براي نشريه اي تازه كار بفرستي كه پانسيونر سابق صفحه خوانندگانت آن را مي چرخاند و حالا حتي ـ به هر دليل ـ مي خواهد يك شعر را از آن ميان انتخاب كند و گاهي هم ـ بدبختي اين است ـ انتخاب نكند تا بعد پز اين را بدهد كه فلاني را «شكستم». ما در جواني خود هرگز، اين طور اخلاقيات را به بازي نگرفتيم. من هنوز شأن كساني را كه براي نخستين بار شعرهايم را در ماهنامه «آدينه» به چاپ رساندند و باعث طرح نامم در ميان جامعه شعري شدند، گرامي مي دارم اما اين همه مسأله نيست ما در دهه شصت به سه شكل، ارائه كار مي كرديم: كتاب، مطبوعات، نشست هاي ادبي . كتاب كه خود به خود در ركود اقتصادي شعر هفتاد، بدل به كابوسي نگران كننده شد [حديث اش بما ناد!] مطبوعات هم كه در يك وجه آن به شكل فوق ـ كه گفته شد ـ درآمد؛ ماند نشست هاي ادبي كه ما از دست عده اي كه در يك نشست، هر چه به دست آمده را به يغما مي بردند در شعر خود به ثبت و فوراً به چاپ مي رساندند، ديگر از شعر خواني گذشتيم. به عنوان مثال بنده چند سال قبل كه براي سخنراني به تنكابن رفتم، دوستي كه شاعر و منتقد هم هست، با شنيدن نوار شعرهاي منتشر نشده ام، يك دفعه برافروخت كه اينها شعرهاي فلان كس است كه در فلان كتاب به چاپ رسيده، درحالي كه آن كتاب، دوسال بعد از گفته شدن شعرهاي من به چاپ رسيده بود.
* نام كتاب چه بود؟
** بگذريم! چه فرق مي كند كه اسم بياوريم يا نه. به هر حال اين بليه بدل به يك رويه شده است و متأسفانه كار به جايي مي رسد كه در نهايت بنده مجبور مي شوم به تاريخ شعرها رجعت كنم تا ثابت شود كه صاحب اوليه كالا كيست!
* اين شباهتها بيشتر شكلي است يا شگردي؟
** هر دو! خب آدم كه هر روز نمي تواند يك «شكل» جديد براي شعرش خلق كند. وقتي هم كه ديگري مورد استفاده قرارش مي دهد، به علت تكرار به كليشه بدل مي شود. در حوزه شگردها هم همينطور است. بهترين حالت البته آن است كه شاعر دوم، شگردهاي شاعر اول را در شعرش تعميم دهد كاري كه حافظ در مورد همعصرانش كرد اما متأسفانه نه تنها در مورد كار خودم كه در مورد كار ديگران هم، شاهد «قلوه كن شدن شگرد» از دل شعر اوليم كه حتي «بازتوليد» هم نيست، بي تعارف دزدي است.
* ميل داريد چند نمونه بياوريد؟
** خير! فكر مي كنم وقتي شيوه كار اين دوستان شاعر و سارق را توصيف مي كنم آن قدر اظهر من الشمس است كه نامشان هم به همراه اين شيوه كار در ذهن تداعي مي شود. اين بلا فقط سر من كه نيامده، برويد از «حافظ موسوي» بپرسيد از «شمس لنگرودي» يا اگر توانستيد از مرحوم «بيژن نجدي»!
* فكر نمي كنيد كه شعر، چيزي جدا از شكل ها و شگردهاست و در نهايت، اثر اصيل خوانده مي شود؛ يعني مي خواهم بگويم جهان بيني هنري كه به سرقت نمي رود؟
** البته! همينطور است. شكل ها و شگردها جزو پيشنهادات شاعري است. اصولاً اين گونه پيشنهادات، جزو ذات شعر نيستند بلكه حواشي شعرند و مربوط به بخش كمكي «شعر وضعيت» اند.مي توان از آنها كمك گرفت و به «وضعيت هاي تازه» دست يافت اما به شعر تازه… نه! گمان نمي كنم.
* كمي درباره «شعر وضعيت» بگوييد؟
** «شعر وضعيت» يا «هنر وضعيت» زاده موقعيت است. گاه ممكن است كه قرن ها هم، به حيات خود ادامه دهد همانند شعر سبك عراقي يا سبك هندي كه البته به دليل ركود تاريخي است، چرا كه اين گونه شعر، [اصلاً مگر با اين تعريف، گونه اي ديگر هم داريم؟] محصول وقايع زمانه است و حيات خود را مديون «دَوَران تاريخي و قايع» يا «انفجارات زيرپوسته جامعه»؛ كه همچون آتشفشاني كه مي غرد و گدازه ها را به بيرون پرت مي كند، جامعه نيز توسط هنر [و در اينجا شعر] گدازه هايش را به بيرون مي ريزد.
* با اين توصيف «شعر انقلاب» يا «شعر جنگ» هم مشمول همين تعريف است؟
** بله! موقعي كه انقلاب شد، ناگهان و به شكل غافلگيركننده اي، شعر قبل از سال «۵۷» [منظور اغلب و اكثر آن شعر است] ناكارآمد شد و همانها كه شعرشان را با رمل و اسطرلاب هم نمي شد فهميد، خواستند «شعر مردمي» بگويند كه حاصلش شد يك مشت شعار. «شعر وضعيت» اگر در دل خود آثاري ماندگار به جا بگذارد، به تاريخ پيوند مي خورد اما اگر تنها به بازتاب سطحي شرايط اجتماعي ـ چه در شكل و چه در محتوا ـ بپردازد از تاريخ جدا مي شود و تنها به عنوان يك «ناهنجار فرهنگي» مطرح مي شود. درواقع «شعر وضعيت»، خروجي از «نرم» است كه در نهايت بايد بدل به يك «نرم تازه» شود چنانكه «شعر نيمايي» چنين شد يا «شعر شاملويي».
* فكر مي كنيد كه «شعر وضعيت» در دهه هفتاد به «نرم تازه» رسيد يا ناموفق ماند؟
** به نظر من، بخشي از شعر دهه هفتاد، «خروج از نرم اش» پيوند خورده است به «ناهنجاري فرهنگي».
* منظورتان كدام بخش است؟
** بهتر بود اول مي پرسيديد كه چرا چنين شده!
* خب! چرا «ناهنجاري فرهنگي»؟
** چون اين آثار گواه زمانه خود نيستند. شما مي توانيد «كافكا» باشيد اما چنانكه «لوكاچ» به درستي تحليل مي كند، گواه زمانه خود باشيد در مسخ و محاكمه و قصر؛ يا «يونسكو» و «بكت» باشيد واز لحاظ «شكلي»، پوچي زمانه را تصوير كنيد، به هر حال اثر خود را به تاريخ پيوند بزنيد اما اگر رويدادهاي اصلي را به كناري نهاديد و با استعانت از رويدادهاي فرعي، جهاني فرعي آفريديد كه دال ها و مدلول هايش در تناقض با يكديگرند، آن وقت مي رويد و به زبان خيانت مي كنيد؛ به گذشته فرهنگي خيانت مي كنيد؛ به «نُرم شكني» خيانت مي كنيد؛ حتي به استعداد خودتان هم خيانت مي كنيد. چرا كه اثري جعلي آفريده ايد كه همچون بخشي نامتناسب با پازل جامعه، تاريخ، هنر و روانكاوي جمعي، ناكارآمد است.
* خب! حالا مي توانم بپرسم كدام بخش از شعر هفتاد؟
** بخش قيم مآب اش! همان بخشي كه مدعي است مكتب ساز است. مي آيند و مصاحبه مي كنند و مي گويند: «مكتب ساخته ايم» وقتي مي روي شعرهاشان را مي خواني مي بيني كه مهدكودك هم نساخته اند چه رسد به مكتب! مي آيند و مي گويند: «اصل عدم قطعيت» اما هرآنچه مي گويند صدور حكم قطعي است. مي گويند: «كثرت گرايي بن مايه اعتقادات ماست» اما به محض آنكه مورد نقد واقع مي شوند، افكار و اهدافشان را در هاله اي از قداست سنگربندي مي كنند و چون قداست نقدپذير نيست پس نقد تنها متعلق به افكار مخالف است! در شعرهاشان وقتي از «زن» حرف مي زنند هنوز مرادشان همان «ابزار توليد دوران فئوداليته» است. وقتي از «من» حرف مي زنند آن «من» خصوصي و منفرد و آزاد مدرنيته نيست آن «من» صادركننده حكم قطعي و ازلي و ابدي ماقبل مدرنيته است كه همه ايده آل ها را در خود مي ديد و تاريخ و جامعه را ختم شده به خود مي دانست.
* از آنها نام مي بريد؟
** يك فرقه و گروه كه نيستند. بيشتر به دنبال كاركردهاي ايذائي اند كه ثمره اش بد و ناسزايي مي شود كه با آوردن نامشان همراه است تا آنچنان كه خود مي پندارند نامدار شوند!
* پس غير از اين بخش شعر دهه هفتاد، با باقي شعر اين دهه موافقيد؟
** البته! اما اين بخش كه بخش كوچكي نيست! با اين همه من از شعر «حافظ موسوي» لذت مي برم و از شعر خيلي هاي ديگر؛ كه اگر نام نمي برم به دليل آن است كه مي ترسم برحسب گفت وگوي زنده، نامشان از قلم بيفتد. من حتي به رغم مخالفتم با نوع فعلي شعر «مهرداد فلاح»، زحماتش را مي ستايم. او شاعري است جست وجوگر كه از نسلي برآمده كه تحولات تاريخي را درك كرده است. حتي شعر فعلي «علي باباچاهي» هم ـ به رغم مخالفتم با اين نوع شعر ـ مشمول همين تعريف است. «باباچاهي» شاعري است پخته كه شعرهاي خوبي در كارنامه خود دارد. من مخالف شعر جعلي، هنر جعلي، جهاني جعلي ام كه با اصرار مي خواهند به عنوان جهان واقعي به خوردمان دهند. بگذاريد كتاب «عشق اول» منتشر شود، خواهيد ديد كه بنده خيلي بيشتر از دوستان «قيم مآب» و «اقتدارگرا» شاعر دهه هفتادم

034044.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

 نمونه کارهای مسیح زاد است که یک طراح لباس های دست ساز با نشانه های فرهنگ ایرانی است . این لباس ها اکثرا با اشعاری از حافظ منقوش شده اند و خیلی هم زیبا طراحی شدن.
شاید درک این موضوع کمی سخت باشه که با لباسی بریم بیرون که روش فارسی نوشته شده باشه . اما وقتی نگاهی به دور و برمون بندازیم و ببینیم که خیلی ها لباس هایی با نوشت های انگلیسی تن کردن، اونوقت میشه نتیجه گرفت که این موضوع فقط جا نیفتاده و چه بهتر که ما اولین نفراتی باشیم که متفاوت لباس می پوشیم.

مد لباس

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

 

 

سريال جواهري در قصر هم پايان يافت و بانو "يانگوم" سرمست از پيروزي دست در دست افسر مينگ و دختر بچه اش پاي در جاده خوشبختي گذاشت.پاياني غير از اين هم نمي شد براي اين قهرمان شيشه اي متصور بود،چرا كه در غير اين صورت يانگوميسم اساسادر جامعه تلويزيون زده ما به موج فراگيري مبدل نمي شد يا حداقل،توجهي در نزد عموم خانواده هاي ايراني برنمي انگيخت تا يك سال پاي اين جعبه جادو بنشينند.سريال جواهري در قصر از توليدات تلويزيون کره جنوبي است كه اين روز ها نقش سفير فرهنگي را براي مديران سياسي و فرهنگي اين كشور شرقي بازي مي كند تا آنجا كه حتي رئيس جمهور آن از يانگوم سخن مي گويند و بازيگر نقش اين بانوي سختكوش(لي يونگ آئه) از يانگوم به عنوان مهمترين نقش زندگي اش ياد مي كند.مساله اصلي اين است كه چگونه "يانگوم" يانگوم مي شود وموج آن ذهن ها را در مي نوردد اما صدها سريال توليد شده ما (به استثناي برخي آثار متوسط)همچون بركه اي راكد به باراني مي آيند و به آفتابي مي روند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

 

میرزا کوچک‌‌ جنگلی (۱۲۵۷ - ۱۱ آذر ۱۳۰۰ هجری شمسی), مبارز انقلاب مشروطه و سردار جنبش جنگل بود.

mirza

زندگی نامه ی میرزا

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در خانواده ای متوسط چشم به جهان گشود. سنین اوّل عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می‌توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغیر داد و او را به راهی دیگر کشاند.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگ‌تر از خود بنام محمّدعلی و دیگری کوچک‌تر بنام رحیم، بود، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته اند. بنا به روایات او مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. طرفداران او می گویند از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللهجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

 نقش در انقلاب مشروطه

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند.

جنگلی ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام می کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند".

بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سید جعفر جوادزاده) سید جعفر پیشه‌وری معروف کمیسر داخله شد.اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند.

در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظائف انسانی عمل نماید، ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمّدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدّه‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر بماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدّتها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار می‌شود.

منبع : ویکی پدیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

logo.jpgسایت Bet365 از این هفته شروع به شرط بندی روی لیگ فوتبال ایران کرده.

این اولین سایتیه که به شرط بندها امکان می ده بطور زنده روی مسابقات فوتبال ایران شرط ببندند. یعنی شما می تونی مسابقه پرسپولیس با پیکان رو از تی وی ببینی و اگه دیدی شانس برد یکی از اون یکی تیم بیشتره، روش شرط بذاری.

الان قبل از مسابقه، شانس برد پرسپولیس هفت به دوه و پیکان، یک به چهار، یعنی اگه یه پوند روی برد پیکان بذاری، چهارتا می گیری. (این اعداد طبعا در جریان مسابقه متناسب با عملکرد دو تیم بالا و پایین می ره.)

تنها ایراد اینه که ایرانی های داخل کشور کارت اعتباری بین المللی ندارند و ایرانی های مقیم خارج، لیگ برتر ایران رو کمتر دنبال می کنن. مثلا من می دونم پرسپولیس یه مربی جدید آورده و دو سه مسابقه اولشو برده ولی هیچ شناختی از پیکان ندارم.

خب می تونم شرط کور بذارم ولی هیچم معلوم نیست مسابقه مساوی بشه. البته چون عددش دو به پنجه، زیاد محتمل به نظر نمی آد. باید نشست روزنامه های ورزشی ایران رو هم خوند!

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

 لوچانو پاواروتي" خواننده تنور ايتاليا كه به سرطان ابتلا داشت چهارشنبه شب در سن ‪ ۷۱‬سالگي از دنيا رفت.

خبرگزاري فرانسه پنج شنبه از رم گزارش داد كه اين خواننده پرآوازه جهان سال گذشته تحت عمل جراحي پانكراس قرارگرفته بود.

در ساعات آخر چهارشنبه رسانه‌هاي ايتاليا اعلام كردند كه حال‌اين خواننده به شدت رو به وخامت گذاشته و وي "در شرايط بسيار بدي "قرار دارد.

"پاواروتي" در هشتم اوت (‪ ۱۷‬مرداد) به سبب تب در بيمارستاني در مودنا بستري و ‪ ۲۵‬اوت پس از تكميل آزمايشات باليني از بيمارستان مرخص شد.

اين خواننده سرشناس كه به عنوان يكي از برجسته‌ترين خوانندگان اپراي نسل خود شناخته مي‌شود، پس از عمل جراحي پانكراس پنج بار مورد شيمي درماني قرارگرفت.

بدنيال اين اقدام، وي كنسرت‌هاي بعدي خود را لغو كرد و اين ترس جامعه هنري را فراگرفت كه ديگر وي قادر به اجراي كنسرت نباشد.

"پاواروتي" در ماه مه (ارديبهشت) يك تور بين‌المللي خداحافظي را آغاز كرده بود كه به اجبار آن را ناتمام گذاشت.

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

                      

                     

سهراب سپهری در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و ديگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبيعت، شکار و نواختن موسيقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را می بينيم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قريه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زيبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.
آن طور که پريدخت سپهری در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر می گويد برادرش تا چهارده سالگی در باغی زندگی می کرد که شمارش درخت هايش به سادگی امکان نداشت اما يک سال بعد را در خانه ای گذراند که در آن اثری از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهری، سهراب در اين دوران به مطالعه نويسندگان و شعرايی چون لامارتين، گوته، اميل زولا، شاتوبريان و هوگو پرداخت.
سهراب يک سال بعد يعنی پس از پايان تحصيلات سيکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسرای مقدماتی نام نويسی کرد. پس از پايان دوران دانشسرا به کاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشی تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و برای تحصيل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زيبا ثبت نام کرد. شعر و نقاشی سهراب همچون ديگر همعصران وی تحت تاثير امواج نو قرار گرفت و او نيز وارد حيطه شعر نو و نقاشی مدرن شد.


سهراب اولين کتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ کرد. زندگی خواب ها، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر و هشت کتاب از جمله آثار سهراب سپهری است. اين هنرمند پرآوازه ايران در ارديبهشت ماه 1359 در اثر بيماری سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاک سپرده شد.
صدای پای آب یکی از سرودهای اوست. انگیزه سرودن شعر, مرگ پدر و تسلای مادر است. اواین سروده را به مادرش تقدیم داشته است. زبان روان, توصیف صادقانه دنیای عاطفی شاعر تصویرهای بدیع و تازه, غافلگیریهای شاعرانه(آشنایی زدایی), ترکیب و موسیقی شعر و حتی بهره گیری از لغات عامیانه برشکوه تاثیر این شعر افزوده است.
این سروده بلند را به دو قسمت می توان تقسیم کرد: در قسمت نخستین, شعر آمیخته ای از حس و عاطفه و آرمان شاعر است. آب در این شعر رمز خود شاعر است که آرام و تازه از هر گوشه و کناری عبوری مکند و کاشان او در آغاز همان کاشان زادگاه اوست اما در قسمت دوم, دستگاه فکری شعر و فلسفی او چهره می نماید و کاشان او به اندازه جهان وسعت می یابد و جهان در نامد کاشان تفسیر می شود: (اهل کاشانم , اما/ شهر من کاشان نیست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام) شعر صدای پای آب با اشاراتی به اساطیر و بهره گیری از عناصر هندی و بودایی, آگاهی و شناخت عمیق سهراب سپهری را از عرفان غیر اسلامی و غیر ایرانی و تلفیق این دو عرفان, نشان می دهد. جز این پایان شعر دعوتی است به درک درست عرفان و بهره گیری از آن در عصر معراج پولاد و اصطکاک فلزات سهراب در ازدحام صداهای گوناگون عصر ماشین باورمند گوش دادن به آواز حقیقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سیمانی قرن.
صدای پای آب شاید از هر سروده دیگر آینه اندیشه و احساس سپهری می باشد. در این جا قسمتی از شعر بلند صدای پای آب را می خوانیم:
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم, خرده هوشی, سر سوزن ذوقی.
مادری دارم, بهتر از برگ درخت,
دوستانی بهتر از آب روان,
خدایی که در این نزدیکی است.
لای این شب بوها, پای آن کاخ بلند........

بقیه ماجرا در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 
بسياري از شرکتهاي سازنده قطعات رايانه اي به دفعات خاطرنشان کرده اند که مصرف نيروي لازم براي پردازش اطلاعات در سيستم عامل ويندوز ويستا بيشتر از مقدار پيش بيني شده است.
از آنجا که کاربران لپ تاپ ها همواره به دنبال روشي بوده اند تا بدون محدود شدن فعاليت ها به منبع انرژي الکتريکي بتوانند براي مدت طولاني از رايانه هاي همراه خود استفاده کنند، بنابراين مي توان گفت عدم ارتقاي مديريت نيروي سيستم عامل ويندوز ويستا نقص مهمي براي آن به شمار مي آيد.
بسياري از شرکتهاي پيشگام در اين عرصه مانند HP اعلام کرده اند در تلاشند با استفاده از فناوري هاي اختصاصي خود تغييراتي را در اجزاي سازنده رايانه ها ايجاد کنند تا به اين وسيله ميزان انرژي ذخيره شده در باتري ها را افزايش دهند و تا حدودي موانع ايجاد شده در نتيجه استفاده از ويستا را از ميان بردارند. مايکروسافت نيز اين ضعف را به منزله تشويق شرکتهاي سازنده براي اصلاحات سخت افزاري به منظور افزايش کارايي رايانه ها مي داند.
سطح کاربري Aero glass اين سيستم موجب مي شود عمر باتري لپ تاپ ها کاهش يابد که اين مساله سبب افزايش نارضايتي کاربران شده است. مقصر اصلي ، سطح کاري جذاب اين سيستم عامل است که در نظر کاربر بسيار خوشايند است. اين سطح مشابه يک پنجره شفاف است و هنگام اجراي برنامه هاي مختلف در رايانه تغييرات متحرکي را در صفحه نمايش رايانه ايجاد مي کند. با قطع و خاموش شدن سطح کاربري Aero ، عمر باتري در مقايسه با سيستم عامل ايکس پي که در آينده اي نزديک بازنشسته مي شود، از تفاوت محسوسي برخوردار نخواهد بود؛ اما هنگام روشن بودن اين برنامه عمر باتري در مقايسه با ايکس پي کاهش خواهد يافت. مايکروسافت براي افزايش توانايي هايي مديريت نيروي ويستا تغييرات مهمي را در اين سيستم عامل ايجاد کرده است. ارتقاي روشهاي هوشمندتر براي ايجاد وضعيت هايبرنيشن (وقفه کوتاه) در اجراي برنامه هاي مورد نظر و روشهاي ساده تر براي انتخاب تنظيمات مديريت نيرو از جمله راهکارهايي است که مورد بررسي قرار گرفته است.
اگر چه در مراحل آزمايشي راه اندازي ويستا نيز گزارش هايي مبني بر عدم کارآيي باتري ها ارائه شده بود، اما به نظر مي رسد اقدامات موثري در زمينه رفع اين موانع صورت نگرفته است. با وجود اين بايد پذيرفت که علي رغم مشکلات موجود، سيستم عامل ويستا ايمن ترين سيستم عاملي است که تاکنون در اختيار کاربران قرار گرفته است.
کاربراني که هزينه زيادي براي استفاده از گرافيک موردنياز ويستا و اجراي سطح کاربري آئرو متحمل شده اند، اگر به عمر باتري لپ تاپ خود اهميت مي دهند، ناچارند از سطح کاربري زيباي ويستا که از ويژگي هاي بسيار مهم آن به شمار مي آيد، چشمپوشي کنند.
تبديل لپ تاپ ها به عامل رشد صنعت ساخت رايانه دليل اهميت اين مساله براي سازندگان رايانه هاي لپ تاپ است. اکنون نيمي از فروش بازار رايانه در اختيار لپ تاپ هاست و پيش بيني مي شود تا پايان اين دهه عمده فروش اين بازار را به خود اختصاص دهد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

داستان فیلم های غیر اخلاقی و چگونگی انتشار اخبار آن در روزنامه ها

انتشار خبر دستگیری مردی که فیلم شکنجه و تجاوز او به یک زن، به شکل وسیعی در سطح جامعه منتشر شده بود، یا جوانی که به صورت پنهانی در حال فیلم برداری از یک استخر زنانه در تهران دستگیر شده بود در روزهای اغازین شهریور ماه، اولین نمونه دستگیری عوامل فیلم برداری از صحنه های غیر اخلاقی نیست. صفحات حوادث روزنامه ها و هفته نامه های زرد، انباشته از اخبار اینچنین است. روزی نیست که پای فرد یا گروهی به جرم انجام فیلم برداری از صحنه های تجاوز و سکس خود یا دیگران و انتشار آنها به روزنامه ها باز نشود. استقبال خوانندگان نیز از اینگونه اخبار آنچنان است که روزنامه نگاران را به انعکاس گسترده تر و پررنگ تر اینگونه اخبار مشتاق تر میکند.

تاریخچه فیلم های غیر اخلاقی در ایران

تهیه فیلم از صحنه های غیراخلاقی و انتشار فیلم های روابط جنسی و مجالس عیش و نوش سابقه چندان درازی در ایران ندارد. اولین خاطره ها در این زمینه مربوط می شود به تلاش چند جوان هنرمند که به ساخت فیلمی با عنوان زاهدان11 پرداختند. طی سالهای انتهایی دهه هفتاد این فیلم و حواشی مربوط به آن چنان در سطح جامعه فراگیر شد که اگرچه کمتر کسی موفق به تماشای این فیلم شده بود، افراد بسیاری از مضمون و جزییات فیلم اطلاع دقیق داشتند و در مورد آن اظهار نظرهای کارشناسانه میکردند. اگرچه به نظر نمی رسد زاهدان 11 اولین فیلم سکسی ایرانی باشد که به صورت غیر حرفه ای تولید و پخش شده باشد، اما آنچه این فیلم را بیش از پیش بر سر زبان ها انداخت شایعه شناسایی عوامل سازنده فیلم از روی شماره شناسایی کنتور گاز که در نمای کوچکی از فیلم به چشم می آید و محاکمه و حتی اعدام آنها به جرم مفسد فی الارض بود. شایعاتی که هیچ گاه از سوی هیچ مقام مسئولی مورد تایید قرار نگرفت.

در ابتدای دهه هشتاد خبر دستگیری دندان پزشکی که بعدها ملیت او عراقی عنوان شد، و در مطب خود در بالای شهر تهران، با فیلم برداری از روابط جنسی خود با بیمارانش، آنها را وادار به سکوت کرده بود، غوغای زیادی در روزنامه ها به پا کرد و مدت ها در روی جلد مجلات زرد پی گیری شد.  در همین زمان ماجرای لو رفتن فیلم شب نشینی و پارتی ها یکی پس از دیگری به مطبوعات کشیده میشد. از انجا که در اینگونه فیلم ها جز رقص و پایکوبی اتفاق دیگری نمی افتاد(!) نشریات زرد با جرات بیشتری به انها می پرداختند و متناسب با مطرح بودن و روی بورس بودن هنرپیشه ها و بازیکن های فوتبال به طور مستقیم یا غیر مستقیم پای برخی از آنها را نیز به داستان خویش باز میکردند تا بیشتر بفروشند. از انجا که هیچ اشاره مستقیم به فیلم های غیر اخلاقی و جزییات بصری آنها مجال طرح در نشریات را نداشت، روزنامه نگاران حوادث گوش به زنگ خودکشی یا قتل یکی از قربانیان اینگونه فیلم ها میماندند تا در خلال سردادن فریاد وانفسا، ناخنکی هم به ماجرای فیلم بزنند.

اما گل سر سبد تمامی این فیلم ها بدون شک فیلمی بود که روابط جنسی زهرا امیرابراهیمی، یکی از هنرپیشگان سریال محبوب «زهره» را با یک دستیار کارگردان به تصویر می کشید. شهرت هنرپیشه نقش اول فیلم و تسلط آنها در بازی در این فیلم به حدی بود که فیلم در سراسر ایران به شکل گسترده ای منتشر شد. اگرچه در ابتدای امر تمامی نشریات با احتیاط و ایما و اشاره به اخبار حاشیه ای پیرامون این فیلم میپرداختند، پرده های عفت به زودی دریده شد و همه به شکل علنی از ماجرا سخن گفتند و اقدام به چاپ عکس و مصاحبه جعلی با هنرپیشه زن فیلم کردند. حتی خود امیرابراهیمی با مجله گاردین مصاحبه مفصلی در این زمینه کرد و حواشی مربوط به فیلم را با تناقض گویی های خود دو چندان کرد. استقبال ملی از این فیلم به حدی رسید که به گفته رییس نیروی انتظامی، گردش مالی این سی دی در سطح کشور بالغ بر دو میلیارد تومان شد تا رکورد پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را به خود اختصاص دهد!

در ابتدای فراگیر شدن دوربین فیلم برداری، تصویربرداری از مجالس غیر رسمی نوعی به رخ کشیدن امکانات و شرایط مادی انگاشته میشد و حضور دوربین حتی در خصوصی ترین شکل روابط، دغدغه خاطر چندانی برای کسانی که تصویرشان در فیلم ثبت میشد ایجاد نمیکرد. بسیاری فیلم برداری از میهمانی ها و حتی روابط خصوصی را حق میزبان میدانستند و از روی شرم یا محافظه کاری، اعتراضی به این کار نشان نمیدادند و به قول شفاهی میزبان مبنی بر عدم انتشار فیلم قناعت می کردند. اما امروزه کمتر دختر یا پسری به صورت ارادی حاظر به ظاهر شدن مقابل دوربینی است که تصاویر آنها را در یک میهمانی، پارتی یا مکانی خلوت، ضبط میکند. تجربه انتشار وسیع فیلم های خانوادگی یا غیر اخلاقی و سرنوشت شوم قربانیانی که اگاهانه یا نااگاهانه در چنین فیلم هایی ظاهر شده بودند، افراد را نسبت به فرجام چنین فیلم هایی اگاه تر کرده است.

خدمت و خیانت تکنولوژی!

پیشرفت تکنولوژی ساخت دوربین های فیلم برداری و کاهش حجم و قیمت آنها، از یک سو و رواج استفاده از سی دی، کمک فراوانی به فیلم سازان اماتوری کرد که علاقه مند بودند صحنه های سکس خود یا دیگران را به تصویر بکشند، یا جوانان و نوجوانان مشتاقی که از تماشای چنین فیلم هایی لذت می بردند. حالا فیلم ها به سادگی تهیه میشد و به سادگی با انتقال بر روی سی دی در میان جامعه تشنه ایرانی منتشر می شد. در این میان تماشای فیلم های دو نفره که شخصیت های آنها گاه ناآگاه از وجود دوربین فیلم برداری، به هنرنمایی مشغول بودند، هواخواهان بیشتری داشت، چراکه هنرپیشگان را دچار اظطراب حضور جلوی دوربین نمیکرد!

ظهور پدیده بلوتوث نیز مرزهای اطلاعاتی را در نوردید و انتشار تصاویر را در مدت زمان بسیار کوتاهی ممکن کرد. حجم بالایی از این تصاویر، شامل فیلم، عکس و فایل های صوتی مربوط به صحنه های سکس، تجاوز، رقص یا حرکات منافی شان اجتماعی است که مشتاقان بسیاری دارد و نه تنها جوانان و نوجوانان، که بسیاری از افراد بزرگ سال و حتی زنان و دختران نیز انها را در تلفن خود دارند و برای دوستان خود ارسال می کنند.

اصولا ایرانیان تشنه حواشی و جزییات زندگی دیگران هستند. اگرچه به علت عرف حاکم بر جامعه، همه در ظاهر به نکوهش و مذمت فیلم برداری و انتشار روابط و میهمانی های خصوصی دیگران می پردازند، در خلوت در تماشای اینگونه فیلم ها و عکس ها از هم پیشی می گیرند!. شما چند نفر را در پیرامون خود میتوانید نام ببرید که حتم دارید در گوشی موبایل آنها چنین تصاویر یا فیلمهایی موجود نباشد؟

چرا از روابط غیر اخلاقی فیلم برداری می شود؟

بسیاری از فیلم های غیر اخلاقی توسط افراد آماتور فیلم برداری می شود و به صورت اتفاقی و تدریجی در سطح جامعه پخش می شود. تعداد مواردی که افراد به صورت کاملا آگاهانه و هدف دار در صدد تهیه و پخش فیلمی برامده باشند که خود نیز در آن حضور دارند، از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رود و اخرین نمونه ان مربوط به فردی بود که در تابستان گذشته چند زن خیابانی را در ازای دریافت پول جلوی دوربین نشانده بود و خود نیز در میان آنها به هنرنمایی مشغول بود و بلافاصله توسط نیروی انتظامی شناسایی و تحویل مقامات قضایی شد.

اگرچه در اکثر موارد تهیه فیلمهای غیر اخلاقی از روی کنجکاوی و به نیت ثبت خاطره انجام می شود، نمیتوان منکر نیت قبلی برخی افراد در جهت سوء استفاده و اخاذی شد. اولین نمونه چنین مواردی، مجموعه فیلم هایی بود که توسط یک دندان پزشک، از روابط جنسی او با بیمارانش در مطب تهیه شده بود تا انها را وادار به سکوت و تمکین کند که البته در سطح جامعه پخش نشد و به دنبال شکایت یکی از قربانیان در بازجویی از منزل دندان پزشک به دست آمد. معمولا فیلم برداری از افراد در وضعیت های نامعمول و ناشایست و تهدید به پخش انها در سطح خانواده یا حتی جامعه، راهکاری برای واداشتن قربانیان به سکوت، تن دادن به ادامه روابط نامشروع و اخاذی از آنهاست.

بررسی ساختاری اخبار رسانه ها از  فیلم های غیر اخلاقی

چگونگی تنظیم خبر در مورد فیلم های غیر اخلاقی در روزنامه ها و مجلات ایرانی اسلوب خاص خود را دارد. مضمون اینگونه خبرها شامل سه شخصیت است، عامل جنایت، قربانی و پلیس. عامل جنایت معمولا جوان یا مردی میان سال است با مجموعه ای از ویژگی های منفی که به شکل کلیشه ای در تمام انها مشترک است، قربانی معمولا ساده لوحی از جنس مونث است و پلیس که همیشه در انتهای داستان وارد می شود تا داستان را به شکل هپی اند (happy end) به پایان برساند.

نکته اول در تنظیم اینگونه خبرها بزرگ نمایی از عمق حادثه و سیاه نمایی از شخصیت بزه کار و مظلوم نمایی از قربانی ماجراست. قیدهای تفضیلی در اینگونه اخبار کاربرد وسیعی دارند. نکته دوم شخصیت پردازی برای شخص مجرم و انتصاب یک لقب خاص به اوست. اینگونه است که جوان نگون بختی که اقدام به تجاوز و فیلم برداری از آن کرده است به عناوینی چون «اختاپوس سیاه، عنکبوت بزرگ راه، میکروب، خفاش شب، باند رتیل ها» و امثالهم مفتخر می شود که «با نیت شیطانی، شخصیت پلید، روح خبیث» خود اقدام به «فیلم برداری» از زنان و دختران کرده اند. زنان و دخترانی که «روحی پاک و فکری ساده و کرداری درست» دارند و معمولا فریب شخصیت های پلید داستان را میخورند و بدون قصد قبلی در دامی که پیش پایشان گسترده شده پا می گذارند و پس از انکه مورد «شکنجه، تجاوز، هتک حرمت و اخاذی» قرار می گیرند، سرگشته و پریشان و وحشت زده به دامان امن پلیس و نیروی انتظامی پناه می آورند و دادخواهی می کنند. شخصیت پلیس نیز در اینگونه اخبار به صورت تیم ویژه کاراگاهان و نیروهای مجرب پلیس تصویر می شوند که با توجه به «حساسیت حادثه»، «به سرعت» وارد عمل می شوند و با استفاده از «تکنیک های ویژه» و شگردهای پلیسی، به موضوع رسیدگی می کنند.

نکته جالب توجه در این میان آن است که حتی یک بار هم در متن اینگونه خبرها اشاره ای به این نکته نمی شود که احتمالا «کرم از خود درخت است»! دختری که پا در خانه یک ناشناس میگذارد، زنی که جوان نامحرمی را مخفیانه به خانه راه می دهد، دختری که اجازه می دهد جوان (و نه دوست پسر یا معشوقه او) از او در حالت های «زننده» و «غیر شرعی» (!) عکس بگیرد و آنها را منشر کند، منشی خانمی که آگاهانه در مقابل دوربین فرامین نامشروع کارفرما را عجابت می کند، بدون شک افراد پاک و بدون حاشیه ای نیستند. اگرچه در متن خبر اشاره ای به پیشینه انها نمی شود و بیشتر به عنوان «زنان و دختران پاک، ساده و فریب خورده ای میشوند که از اعتمادشان سوء استفاده شده» معرفی می گردند.

نکته دوم و بسیار قابل توجه در انعکاس اینگونه جنایات ان است که معمولا آنچه در اخبار روزنامه ها سیاه و زشت تصویر شده و تقبیح می شود عمل غیر اخلاقی فیلم برداری و انتشار آن است و نه خود سکس یا تجاوز و ترجیح بر ان است که تا آنجا که ممکن است مضمون فیلم کوچک شمرده شده و اشاره ای به جزییات ان که تجاوز و سکس است نشود. بدین ترتیب عبارت «تهیه فیلم سیاه از صحنه آزار» همیشه بر عبارت «تهیه فیلم از صحنه های سیاه تجاوز و هتک حرمت» ترجیح داده می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 
از دیرباز آدمیان در فکر این بودند که روشی برای شناسایی دروغ از راست پیدا کنند. در زمان‌های مختلف و به تناوب آنها از ترفندهای بازجویی ، شکنجه ، روبرو کردن ، دقت در ظاهر و لحن صدا و روش‌های روانشناسانه برای این کار استفاده کردند. اما هیچ یک از این روش‌ها مستقیما ما را به حقیقت نمی‌رساند و با هیچ کدام نمی‌توانستیم اندرون افراد را ببینیم.
بازتاب آرزوهایمان را برای داشتن یک روش آسان و مستقیم کشف حقیقت ، می‌توانیم در برخی از داستان‌های طنز و همچنین علمی تخیلی ببینیم ، اما شاید واضح‌تر از هر جای دیگر، این آرزو در بینی پینوکیو تظاهر یافته باشد!:

 pinocchio.jpg

«هاروی ناتان» یک اغذیه‌فروشی در چارلستون داشت. سال 2003 مغازه وی طعمه حریق شد. مغازه آقای ناتان بیمه بود ولی کارشناسان شرکت بیمه‌ای که وی با آن قرارداد بسته بود ، عقیده داشتند که حریق عمدی بوده و ناتان به قصد دریافت پول مبادرت به این کار کرده است.

گرچه قاضی دادگاه ، او را تبرئه کرد ولی شرکت بیمه با گذشت زمان زیاد ، هنوز حرف‌های آقای ناتان را باور نداشت و پولی به او پرداخت نمی‌کرد. ناتان به دنبال راهی بود که ثابت کند دروغ نمی‌گوید بنابراین به شرکتی در سن دیه‌گو با عنوان No Lie MRI مراجعه کرد. این شرکت ادعا می‌کند که امکان تشخیص مستقیم دروغ در ذهن آدمی را فراهم می‌سازد و این کار را با نقشه‌برداری از قسمت‌هایی از مغز که در دروغ و فریب نقش دارند ، انجام می‌دهد.

استاندارد قدیمی تشخیص دروغ پیش از این تستی به نام «چندنگار» Polygraph بود که به ندرت از سوی دادگاه به عنوان یک دلیل و شاهد ، مورد پذیرش قرار می‌گرفت. فشار خون ، میزان عرق و تعداد تنفس افراد مورد آزمایش در طی تست «چندنگار» برای پیدا کردن علایم احساسی دروغ ، اندازه‌گیری می‌شد تا دروغ‌گو بودن افراد اثبات شود.

اشکالی که این تست داشت این بود که افراد خاصی می‌توانستند با آموزش ، این علایم را تحت کنترل خود بگیرند.

مؤسس شرکت No Lie MRI می‌گوید که روش شرکت آنها می‌تواند از همه افرادی که به اشتباه متهم شوند حمایت کند ، خواه این فرد همسری باشد که به خیانت متهم شده باشد و خواه فردی که متهم به سرقت ناکرده باشد.

فناوری‌ای که این شرکت برای تشخیص دروغ از آن استفاده می‌کند سالهاست که در پزشکی برای درمان و پژوهش در مورد بیماری‌های مغز مورد استفاده قرار می‌گرفته است و MRI عملکردی نام دارد.

به صورت ساده مکانیسم کشف دروغ به وسیله MRI عملکردی را می‌توان به این ترتیب توضیح داد : وقتی شخصی دروغ می‌گوید نخست باید مغزش را از گفتن حقیقت بازدارد و در مرحله بعد دروغ بسازد. این کار باعث می‌شود که جریان خون بیشتری به مناطق خاصی از مغز برود. فناوری MRI عملکردی می‌تواند این افزایش جریان خون را شناسایی کند.

 gkt_time_small.jpg

برای تشخیص درستی عملکرد این روش برای تشخیص افراد خطارکار و بی‌گناه ، آزمایش‌هایی انجام شد که نشان داد این روش 90 تا 95 درصد ، صحت دارد.

گرچه فناوری MRI عملکردی هنوز از لحاظ قانونی ، مورد پذیرش دادگاه‌ها قرار نمی‌گیرد ولی انتظار می‌رود به زودی در موارد امنیتی و بازجویی از افراد تهدیدکننده امنیت ملی و موارد توهین و افترا بازار قابل توجهی را نصیب خود کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم | 

بازار ماهي فروش ها

 

 

 

سري با زار مي زنم

ماهي هاي درياي كودكي ام نمكسود و دودي

و ماهي هاي امروز تو فرزندم

همين هاست كه  ديشب از دام صياد

به سيني هاي مدوّر ماهي فروش ها رسيده است

و فرزندِ فرزندم

ماهي هاي درياي تو هنوز آزادند

                                           ۸۰/۱۰/۱۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط محمد رضا سپهرم |